یک لحظه از خیال تو ، آسوده نیستم
ترکم نکن ! ... که با تو بفهمم که کیستم

با رفتنت ، دوباره مرا امتحان نکن ...
مهلت بده ! ... که بر سر عهدم بایستم

من ، آن مسافرم که به دنبال یک سراب
یک عمر در امید وفای تو زیستم !

خاکت شدم ، که بلکه تو یک روز ، گُل شوی !
اکنون به جز زمین لگد خورده ، چیستم ؟

بارانی است شهر تو ، هر روز ، بعد از این ...
از بس که در فراق تو ، هر شب گریستم



محسن_نظری

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:19 توسط علی ظهرابی | |